تبليغاتX
كوير
كوير

حرف دل


يك شب انگار عده اي آشنا
با بيل و كلنگ و گهواره آمدند
تمام روياهايم را واژه به واژه ويران كردند...


منو

صفحه ي نخست
پست الكترونيك
آرشيو
طراح قالب : كاكتوس


دوستان

الهام
خونه قبلي الهام كه غارت شد
جينگيلي
روستاي آهو
هزاردستان
كاكتوس
endugo
خم
فافا
یکی مثل خودت
یک ذهن زیبا
امیروووووووو
ژوزف بالســـــامو
رضا (بچه های خوزستان)
كمونيست
نگين
آقا محسن
دست نوشته هاي گلي
وروجك سرگردون
دست نوشته‌های سيد مهدی شجاعی
هيچكس
روزنوشت هاي يك سوسك وب نشين
موژان
مهربون
فريبا ( ققنوس بی پر )
كندو
هبوط در كوير
پلاک سیزده
هبوط و كوير





حواست رو ضرب کن ، جمع كن !!!!

در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونن !!!!

از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی !!!

2 روز دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 20:17 توسط آهویی نوشته شد /

*****************




حرفی که درست درمون شنیده نشد ........

جنگ تمام شد ، حال خاص بچه هاي جنگ هم تمام شد ، شب هاي عمليات هم تمام شد ، زيارت عاشورا و دعاي كميل هم از سنگرها رفت ، بچه هاي جنگ يكي يكي آمدند ، يكي با دست هاي بجا مانده در سنگرهاي بازي دراز ، يكي چشم به راه مانده در شلمچه و يكي آشفته ميان شور و شعور هور ، بچه هاي جنگ آمدند و چشم دواندند ميان همشهري هاي خود ، همرزم هايشان را نشانه گرفتند ، اما نديدند ، كمتر ديدند و تازه دردشان گر گرفت ، بعضي ها نبودند ، نيامده بودند ، بعضي ها نتوانسته بودند دلشان را جا بگذارند و بيايند .

جنگ تمام شد و بچه هاي جنگ دلشان گرفت ، بدجوري دلگير جبهه و جنگ شدند . براي اينكه وقتي هوايي جنگ مي شدند و مي رفتند ، با خودشان هم مي جنگيدند ، زلال مي شدند ، صاف صاف مي شدند ، اما بعد از جنگ آمدند و ديدند كه يكي از همسنگري ها توي گوش شهر پچ پچ مي كرد كه : بعد از شهدا چه كرديد ؟ سال اول بعد از جنگ بود . اما بعد از جنگ انگشت نما شدند . اين ها بودند كه جنگيدند .

نشانشان مي دادند و ... ديگر هيچ .

صحبت هاي درگوشي بالا گرفت . ‹‹ چرا جنگيدند ›› ، ‹‹ چرا رفتند ›› ، ‹‹ براي ما كه نبود ›› ، ‹‹ براي حق و حقوق خودشان رفتند ›› ، ‹‹ نان جنگشان را مي خورند ›› ، ‹‹ سهميه جديد را توي دانشگاه مي گيرند ›› ، ‹‹ پست هاي بالا گرفته اند ›› ، ‹‹ جنگيده اند كه يك عمر به مردم امر و نهي كنند ›› ، ‹‹ جنگيدند كه آقا بالاسر مردم باشند ›› ، ‹‹ جنگيدند كه ......... مي خواستند نجنگند ›› .

و اين آخري بدجوري پاپيچ دلشان مي شد ... شده بود كه خودشان را گم و گور كردند . گم و گور كردند تا لااقل نيشخندها را نشنوند و حالا بسياري از آن ها كه آمده بودند ديگر ميان ما نيستند ، هستند اما نشاني از آن ها نيست . مگر اين كه جايي باشد و گوشي شنوا يا همدلي .............

2 روز جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 8:44 توسط آهویی نوشته شد /

*****************




زن و .......

زن با شوهرش دعوا كرد . مرد از جا برخاست ، كتش را پوشيد و از خانه بيرون رفت . هشت سال گذشت . مرد به خانه آمد و در را باز كرد ، كتش را در آورد و به جالباسي آويزان كرد .

زن با بهت و حيرت به مرد گفت : كجا بودي ؟

مرد با خونسردي گفت : رفته بودم بيرون !!!

2 روز دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:11 توسط آهویی نوشته شد /

*****************




نرم نرمك مي رسد اينك بهار

اون وقتی که کنار سفره هفت سین داری یا محول الحول و الاحوال و حول حالنا الی احسن الحال میخونی یه بار دیگه تو دلت این دعا رو به نیت تموم آدمايي بخون که تو پيچ و خم زندگي و چكنم چكنم روزگار اونقدر مشغوليات دارن كه دل و دماغ ديدن شكوفه هاي بهار رو ندارن !!!!!

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

 

ضمن تبريك عيد نوروز از درگاه حضرت دوست برايتان دلي شاد ، تني سالم ، لبي خندان

و ايامي پر از آرزوهاي برآورده شده خواستارم

2 روز سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 9:46 توسط آهویی نوشته شد /

*****************




بادكنكي ديگر.......

تكراري ميشه ولي با اتفاقاتي كه اين روزا افتاده دوباره ميگم :

برخي آدمها به بادكنك شبيه اند ، هيچكدام را نبايد زياد باد كرد !

2 روز جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 8:30 توسط آهویی نوشته شد /

*****************